|
شيطان رجيم در چند جا زوزه كشيد.
اول، روزى كه بهشت* بر او حرام شد و به زمين آمد از ناراحتى
فريادى زد كه ، چرا از آن مقام قرب و جمع ملائكه رانده شده و بايد در زمين تنها
باشد.
دوم، وقتى تكبر نمود و آدم را سجده نكرد، خداوند و جميع ملائكه
او را لعن كردند. او از حسرت و دورى از بهشت و از دست رفتن حسنات و عبادت هايش
فريادى كشيد.
سوم، وقتى كه حضرت آدم عليه السلام توبه كرد و خداوند توبه او
را پذيرفت - هنگامى كه او از بهشت اخراج شد، دويست سال گريه كرد تا اين كه جبرئيل
نازل شد و گفت : اى آدم آن اسامى كه بر ساق عرش نوشته بود بخوان و خدا را به آنها
قسم بده تا توبه ات قبول شود - و آنها را به آدم ياد داد. - چون حضرت آدم خدا را
نافرمانى كرد و از بهشت بيرون آمد، شيطان خوش حال كه آدم هم مانند او از بهشت رانده
شده است ؛ ولى آدم با توجه به خدا توبه اش پذيرفته شد. اين شيطان ملعون از سوز دل
ناله كرد كه ملائكه آسمان و زمين را متوجه كرد و همه او را لعنت كردند.
چهارم، روزى بود كه حضرت يوسف از دست زليخا گريخت ، و وقتى زليخا يوسف را خريد، عاشق او شد و او را در سالن شاهى برد و درها را بست ، شيطان خوش حال شد كه پيغمبر زاده و گبر زاده را در مجلس خلوتى جمع كرده ، يوسف زنا مى كند، و نامش از مرتبه نبوت محو خواهد شد! هنگامى كه يوسف فرار كرد و خود را نجات داد، بر مقام و مرتبه او افزوده مى شود - اين بود كه شيطان از سوز دل ناله اى كرد كه ملائكه صداى او را شنيدند و لعنتش نمودند. پنجم، بعد از تولد حضرت عيسى عليه السلام وقتى مى خواست به
آسمان رود، فرشتگان به دستور خداوند او را سنگ باران نمودند و از آسمان چهارم
برگداندند.
ششم، وقتى كه آخرين پيامبران (حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم) پا به عرصه وجود گذاشت ناله او بسيار سوزناك بود. هفتم ، وقتى كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم به پيامبرى مبعوث شد و مردم را از نادانى و گمراهى و جهنم نجات داد و به سوى بهشت رهنمون ساخت، زوزه اى كشيد. هشتم، در عيد غدير خم وقتى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم حضرت على عليه السلام را به خلافت نصب كرد و فرمود: «من كنت مولاه فعلى مولاه» بعد فرمود:اى مردم ! دوستى على حسنه است . با دوستى و ولايت على هيچ گناهى مانع از رفتن به بهشت نمى شود. در اين هنگام شيطان از دل پر درد خود ناله اى كشيد و گفت : از اين پس چه كنم و چاره من چيست ؟ اولاد خود را جمع كرد و گفت : تا مى توانيد مردم را به شك اندازيد. محبت و ولايت و دوستى على را چنان بر مردم مشتبه كنيد كه او را به خدايى باور كنند و از راه غلو به جهنم بروند. و عده اى از راه و روش او برگردند و جهنمى شوند. نهم، روز عاشورا بسيار زحمت كشيد تا زمينه اى فراهم آورد به طورى كه همه لشگر عمر سعد عليه امام حسين عليه السلام شوريدند و او را به قتل رساندند! آن گاه همه شياطين ، روى زمين پخش شدند و با شادى و خوانندگى ابراز خرسندى كردند. شيطان مى گفت: عجب خلق خدا را گمراه كردم . گاهى به صورت شمر و گاهى به صورت عمر سعد مردم را واداشت تا بجنگند. سرانجام گفت: كار را درباره فرزندان آدم به پايان رساندم . آن چه مقصود من بود امروز دست گيرم مى شود. جبرئيل پرسيد: اين همه سرخوشى تو براى چيست؟ گفت : به خاطر اين كه از زمان حضرت آدم تا كنون چنين حادثه اى
واقع نشده و نخواهد شد.
بعد از آن كه حضرت عليه السلام به شهادت رسيد، درهاى آسمان گشوده شد تا ملائكه ، كربلا را ببينند. زمانى كه شيطان با خبر شد خداوند چه ثوابى براى پيروان و زيارت كنندگان او قرار داده ، از كرده خود پشيمان شد از روى حسرت و ندامت نعره اى كشيد كه جميع ملائكه او را لعنت كردند. گفت «واويلاه» قضيه بر عكس شد و مردم بيشتر داخل بهشت شدند. دهم، زمانى كه آيه توبه نازل شد،(1) مبنى بر اين كه انسان اگر گناهى كند يا ظلمى به خود و ديگران روا دارد و سپس خدا را بخواند و طلب استغفار نمايد، خداوند تمام گناهان او را مى بخشد. در اين موقع شيطان فريادى كشيد و ناله زد به طورى كه تمام بچه شيطان ها دور او جمع شدند و احوال او را پرسيدند؟ گفت: آيه اى نازل شده كه خدا تمام گناهان را مى بخشد و زحمات ما باطل مى شود. يازدهم ، وقتى سوره مباركه «حمد» نازل شد فريادى زد و ياران خود را فرا خواند و داستان آمدن سوره را بيان كرد. وبه او گفتند:اى "عزازيل!" چرا از نازل شده اين سوره ناليدى !؟ گفت : من در لوح محفوظ ديدم كه
نوشته بود، اگر بنده اى از بندگان خدا در تمام طول روز گناه كرده باشد و پيش از آن
كه آفتاب غروب كند، طهارت بگيرد و سه مرتبه اين سوره را بخواند، به بركت آن ، همه
گناهانش آمرزيده مى شود و بدون واسطه از ميان عرش ندايى آمد كه اى بنده من !
گناهانت را آمرزيدم و اسم تو را در دفترى كه اسم صالحان را در آن نوشته ام ثبت
كردم!
* بهشت اشاره شده با آنچه در عرف مطرح است متفاوت
است.
زمر، آيه 52.
اقتباس از مجمع النورين جلد حيوان ، ص 675، و بحار، ج 63، ص 241.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۲۹ساعت   توسط محمد
|
|